Main

دوشنبه، 1 آوریل 2008

.


برگشتم ، احساس می کنم بزرگ شده ام . ظرفیت ام برای لذت بردن ِ از زندگی بیشتر شده است
این روز ها راجع به سفرم خواهم نوشت ، هم گفتنی دارم ، هم عکس ِ نشان دادنی

پ.ن : این عکس را از داخل ِ مسجد جامع ِ بردستان گرفته ام ، این بردستان خودش یک پست ِ اختصاصی می طلبد

سه‌شنبه، 9 ژانویه 2008

IMG_1330.jpg


احمد ، روزی هزار تومان می گیرد ، که از روستایش سوار خرسیاه شود و بیاید تنگه چاهکوه ، بازمانده ی آدم هارا ، در کیسه اش بریزد و کیسه را از خرسیاه آویزان کند و ببرد با خودش به روستایش .
احمد آواز هم می خواند ، کفش هم ندارد ، خرش را هم دوست دارد
...
ما از صخره ها آویزان شدیم و آواز خواندیم و جیغ کشیدیم . صخره ها را به زحمت کندیم و پرت کردیم و به صدای برخودشان با زمین ، خندیدیم
پیش خود احساسِ رهایی کردیم و بازگشتن به اصلی که نمی دانستیم چیست و کجا پیدایش می کنیم


جزیره قشم
تنگه چاهکوه
فروردین 1385

جمعه،29 دسامبر 2007

.

با چمن آمیزش می کنی و زنبور را بارور می کنی
یادم که می آیی ، خستگی ام در می رود
فرار می کند


روستای شمشیر خانه
استان اردبیل
تابستان 1386

چهارشنبه،27 دسامبر 2007

.


بایدجایی میانِ متکاها و لحاف ها جا مانده باشم ، می دانم سرد است هوا و جاده ی پیرجه را برف سنگینی پوشانده ، می دانم که شلابِ پهن و آبِ باران تابستانی ، جایش را به یخ داده و برف... می دانم روستای زلزله زده ، به جز بخاری هیزمی اش ، وسیله ای ندارد که گرم مان کند
اما احساس می کنم باید به رؤیای پیرجه برگردم و خودم را لابه لای خانه های فروریخته و رخت خواب ها پیدا کنم

روستای پیرجه
استان مازندران
تابستان 1386

دوشنبه،25 دسامبر 2007

.

من درست متوجه نمی شوم چه می گویی - رگ ترکی و باکویی ام به کنار - چه خوب که دخترت می تواند حرف هایت را به فارسی برگرداند .. انقدر عزیز هستی که هنوز به روز و شب ِ کوتاهی که در کنارت بودم فکر می کنم ..

ساعت 5 صبح بود تقریبن که چشم هایم را باز کردم ، لحافی که رویم انداخته بودم ، ان قدر سنگین بود که به دشک چسبیده بودم . خنکی ِ دلچسب ِ دم صبحیِ رخت خواب هم وسوسه اش به حدی بود که دلم نمی آمد از آن بیرون بیایم .
نگاهی به اتاق انداختم ، دختر ها خواب بودند ، اما تو نبودی ، ترسیدم که دیر شده باشد ، از چایم پریدم ، روسری را از کنار بالش ام برداشتم و دوربین را روی شانه ام انداختم .
هوای سرد که به تنم خورد ، کمی سرحال آمدم ، دیدم چراغ طویله روشن است ، خیالم راحت شد که دیر نکرده ام .

هنوز از شام شب و سفره ای که برایمان پهن کرده بودی در حیرت بودم ، از آوازی که خواندی و با سینی ِ کوچکت ضرب گرفتی .. از حرف هایت ، از حرف هایمان .. که با دیدن دوباره ات کله ی سحر ، خوش بختی ام تکمیل شد .

تو ، زن ِ دیوانه ی من ، گاو ِ واقعی می دوشیدی .. گاو ی که صدای گاو می داد و روی زمین پهن می انداخت .. نه گاوی که شب و نیمه شب ، در آشپزخانه به سراغ اش می روم و آبی ، یخی ، خورده های یخی پس می دهد

چه قدر زنده ای


روستای شمشیر خانه
استان اردبیل
تابستان 1386

یکشنبه،11 ژوئن 2007

IMG_0906.jpg


ایستگاه است
ایستگاهی که قطار
هم به آن می آید
هم از آن می رود

زواره . نوروز 85

سه‌شنبه،23 مه 2007

من و کلاغ 3

IMG_1499.jpg


هوم م م

شنبه،20 مه 2007

من و کلاغ 2

blackb.jpg


همان اصفهان ، همان سفر
اردی بهشت بی سفر تمام شد
طاقت ام تمام شده

یکشنبه،23 آوریل 2007

و َ ه

Birds.jpg


هنوز از همان سفر کذایی می گویم و نشان تان می دهم.. این هم پرنده های اطراف زواره ، که دیوانه ام کردند

پنجشنبه، 6 آوریل 2007

من و کلاغ 1

blackbird.jpg

آن قدر دنبال کلاغ دویدم ، که پرید .
اصفهان ، میدان نقش جهان

چهارشنبه، 5 آوریل 2007

پرنده ی شوشتری

Birdy.jpg


پرنده ای که در آبشارهای شوشتر ملاقات اش کردم ، به گمانم شوشتری نبود ! لابد مهاجرت کرده بود به آن جا .. به امید دیدار دوباره اش در کوچ بعدی

سه‌شنبه، 4 آوریل 2007

مریوان

Donkey! copy.jpg


هنوز به مریوان -شهر مرزی استان کردستان- نرسیده بودیم ، که این آقای خر ایستاد به تماشای ما .. بهترین زمان برای دیدن کردستان بهار است ؛ از دست اش ندهید
کاش امسال هم همت کنم و فرصت اش را پیش بیاورم. همراهی ام نمی کنید؟

دوشنبه، 3 آوریل 2007

کندوان

Kandovann.jpg


گربه می آید و نگاه می کند .. من نشسته ام و فکر می کنم که گربه می آید . من به آدمی زاد می اندیشم ، که با بوم اش چه می کند ؛ گربه می تواند دور تر از من بایستد و به آن نگاه کند

پنجشنبه،30 مارس 2007

مسجد سلیمان

Masjed soleiman.jpg


خوزستان ، دیوانه کننده است
بی نهایت متنوع و سرشار

سه‌شنبه،28 مارس 2007

اتوبوس

Bus.jpg


راه بیفت دختر .. راه بیفت
تصمیم ام برای یک ماه تعطیلات این است که تهران بمانم
حالا لا به لای عکس هایم ، این لحظه ها را می بینم .. دلم برای جاده لک زده است
نه رانندگی ، نه پرواز ، نه پیاده روی
اتوبوسی ، که بروم کنار راننده بنشینم ، و به آهنگ های عجیب و غریب اش گوش دهم .. و جاده را تماشا کنم
اگر قدرت بدنی کافی داشتم ، به رانندگی اتوبوس خیلی جدی تر فکر می کردم !!

دوشنبه،27 مارس 2007

gollbanu.jpg

اورازان ، آن قدر آب دارد که نمی داند با آن چه کند . آن قدر خانه دارد که نمی داند با آن ها چه کند
اورازان خالی مانده است ، مثل بقیه روستا های اطراف شهر های بزرگ .. اورازان نزدیک طالقان است ، در دل کوه های البرز مرکزی . باد دارد ، آن قدر زیاد باد دارد که زیر شیروانی ها را بسته اند تا باد زیرش نندازد و از جا بکندش .. اورازان امامزاده دارد ، معماری دارد ، گردو و سیر و گورستان دارد .. برف دارد برف دارد ، آن قدر برف دارد که چهار ماه زمستان راهی برای رسیدن به آن وجود ندارد

فقط آدم ها از آن جا رفته اند ، و امثال گل بانو ، آن جا به حال خود رها شده اند ، با ماهی بیست هزار تومان کمیته امداد امام خمینی .. فقط دیگر کسی آن جا نمانده است

اورازان محکوم به تمام شدن است ، یا ییلاقی برای پایتخت نشین های غم زده

پ.ن: گل بانو مرا دعوت کرد که باز هم به آن جا بروم و برای اش چادر سفید ببرم که از هر چیز بیشتر خوش حال اش می کند

شنبه،18 فوریه 2007

تک

کوه تک کوهپایه.jpg


از نایین ، به سمت اصفهان حرکت کردم ، جاده از کف بلند می شه و کم کم وارد کوهستان می شه ،و بعد دوباره می آد تا هم سطح اصفهان می شه.. این جاده به شدت هوس انگیزه ، نوشته های تابلو هاش، به شدت آشنا و غریبه اند .. تالاب گاوخونی ، زفره

راه رسیدن به تالاب هم همین جاده است ، راه دیگه اش از خود اصفهانه..من هنوز نرفته ام

اون قسمتی که وارد کوهستان می شه ، یه شهر هست به اسم کوهپایه ؛ این کوه تک رو نزدیک اون جا دیدم

جمعه،17 فوریه 2007

کاش زنده بود

روستای جهان آباد


این عکس رو ، صبح زود ، پیش از این که برای طلوع به کویر بزنیم تو جهان آباد گرفتم .. کاش این روستا زنده بود ، کاش آدم هایی، وقتی ساعت 5 صبح از خونه بیرون می زدن این منظره رو می دیدن

پنجشنبه،16 فوریه 2007

جهانِ آباد

طلوع خورشید از پشت بوته ی گون


یک عده از جاهایی که همیشه دیدن شون روی نقشه کرم به وجود آدم می اندازن ، حاشیه ی کویر های مرکزی اند.. یه اطلس راه های ایران ، و یه نقشه کویر های مرکزی واسه تطبیق ماجرا ، ذهن من رو مدت ها ی زیاد زیاد درگیر خودش کرد ، تا چند روز پیش که با سه دوست پایه ی حسابی ، با ماشین راه افتادم
یکی از اون کویر های ناب که مثل مرنجاب به گند کشیده نشده و مثل خیلی جاها رسیدن به اش خیلی ریسک بالا یی نداره ، کویر دق سرخ ، نزدیک شهر بی نظیر زواره است.. برای رسیدن به این کویر ، باید از زواره به سمت شمال شرق حرکت کرد و بعد از روستاهای علی آباد و امیر آباد ، به آخرین نقطه ی مسکونی این ور کویر رسید.. جهان آباد
جهان آباد روستای زنده ای نیست و وقتی ما به اش رسیدیم ، فقط دو خانواده توش زندگی می کردن .. ما شب رو تو مسجد روستا گذروندیم و صبح زود به کویر زدیم تا یکی از تأثیر گذار ترین صحنه های طبیعت رو ببینیم.. طلوع اون لعنت شده ، خورشییییید ، تو کویر بکر و خالی از آدمی زاد ِ دق سرخ
برای من که مدت ها با این آرزو رو نقشه هام زندگی کرده بودم ، این فقط یه معجزه بود

پ.ن: به زودی ترتیبی می دم که نقشه راه هم به نوشته ها اضافه بشه
پ.ن: رانندگی تو این جاده از بزرگ ترین لذت های زندگیه ، اونم شبِ دیر ، در حالی که چراغ های ماشین رو خاموش می کنی و از ترس می لرزی ی ی!!! هوم م م

چهارشنبه،15 فوریه 2007

گرمسار خاموش

IMG_8163.jpg


چند ماه پیش تو گرمسار برای صبحانه توقف کردم ، از شهر هیچ صدایی نمی اومد ، پیاده شدم و دور و بر گوش دادم ، سکوت عجیبی بود .. هفته پیش ، دوباره گذارم به گرمسار افتاد ، و این بار شیشه ماشین رو پایین کشیدم و حسابی گوش دادم ، و با چشم ها هم سعی کردم شرایط رو درک کنم
چند دور ، تو شهر چرخ زدم ، ساعتی که تهران از سر و صدا سرشاره، نه صدایی بود ، نه جماعتی از آدم ها که کنار هم ایستاده باشند و تعاملی داشته باشن ؛ از کنار هم رد می شدن ، سنگین و خاموش
برام یه معمای جذاب شده ، و خوب یادم داده که از هر آبادی ای که آدمی زاد ساکنه ، صدایی شنیده می شه ، که خیلی چیزهارو بیان می کنه