همین طور که راه می روم ،چیزهایی می بینم ، گاهی عکس می گیرم و گاهی می نویسم و معمولا می اندیشم که شاید خواب دیده ام ، خواب بوده ام ... اما همه چیز ، یکسان است و با این حال نیست
چشم ام جا نمی افتد در گودی اش
خسته شده از چرخیدن و بیرون زده
حوصله ام از نگاه کردن سر رفته
می گذارم اش گوشه ی دیوار ،
زل بزند به این کنج
خسته شود از نچرخیدن
Posted by Rhayader on سهشنبه،14 مه 2008|Permalink
TrackBack
TrackBack URL for this entry: http://www.saba-zavarei.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/129
Comments
konje divar sabz shod!
Posted by: farhad | چهارشنبه،15 مه 2008
Sabaa. Sabaa.
Posted by: Marjoon | چهارشنبه،15 مه 2008
khili khob bod khili
Posted by: shiva | جمعه،17 مه 2008
Mano bokosh az daste in hame kaar raahat sham :(
Posted by: Marjoon | شنبه،18 مه 2008