با این همه توانایی ام در ارتباط گرفتن با بچه ها ، در مقابل ِ این یکی کم می آورم . آخر در کجای نگاه این زن ، کودکی می بینم ؟ تنها احساس مبهمی از چیزی که لابه لای چین های دامن اش گم شده ، یا زیر روسری اش پنهان شده ، مرا به اشتباه انداخته است . در پس عضله های منقبض ِ چهره اش ، باید کودکی جایی میان ِ جسم و روان اش جا مانده باشد
چند سال دیگر ، عروس می شود و پیش از آن که اخم اش به خنده ای در هم شکند ، خطوط چهره اش عمیق تر می شوند. چند خانه آن طرف تر ، زن ِ بختیاری ، پنج کودک به دنیا آورده است ، که سه تایشان زنده مانده اند و بزرگ می شوند..بختیاری ها پسر دوست دارند ، او باز هم کودک های بزرگ شده به دنیا خواهد آورد
کوهرنگ ، استان چهارمحال و بختیاری
فروردین 1387
Comments
باش حرف هم زدی؟ کاش چیزی ازش نقل قول می کردی!
Posted by: مصطفا | پنجشنبه،18 آوریل 2008
چه خوب . خیلی وقتها با دیدن بعضی چیزها میگویم که چقدر خوشحالم از اینی که هستم و بعضی وقثها با دیدن خیلی چیزها میگویم چه بد که من اینچنینم و آه اینجایم .
Posted by: hadi hejazi | پنجشنبه،18 آوریل 2008
صاحب عکس که کوچک ترین کلمه ای ادا نکرد
اما خانم های دیگر بختیاری ، حرف زیاد زدند
می نویسم گفته هایشان را
Posted by: صبا | جمعه،19 آوریل 2008
touching.
Posted by: Arian | جمعه،19 آوریل 2008
wooh what a impressive photooo
Posted by: Anonymous | جمعه،19 آوریل 2008
noghte nazaret khobe.amma oon adam khodesh fek mikone zendegi hamine o kheili ham narahat nist!
Posted by: mahsa | شنبه،20 آوریل 2008
awsome,nice,painfull..
Posted by: leili | یکشنبه،21 آوریل 2008
wow.che aksi.
Posted by: marjan | شنبه،27 آوریل 2008