« | Main | »

خیلی زود می گذرد ، نفهمیدم چه طور روز های بی نظیر سفرم تمام شدند و چه طور فضای زندگی ام این قدر تغییر کرد . گاهی فکر می کنم حافظه ی بلند مدتم کار نمی کند که این طور حال و هوایم متغیر است . گفته بودم از سفرم می نویسم و نشان تان می دهم ، اما آن قدر ذهنم درگیر ِ روزگارم بود و تنم در تنش یبماری ، که چندان یادی از این جا نکردم
تنها چیزی که آرزویش را دارم ، آرامشی است که در آن بنشینم و چیز هایی که در این مدت نجویده قورت داده ام ، نشخوار کنم . فصل بهار بیش از همه وقت به علف خوار ها حسادت می کنم ؛ با این معده ی پلاستیکی و اسید آبکی اش ، تا ابد حسرت یک دل سیر چریدن به دلم خواهد ماند

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.saba-zavarei.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/117

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)