سه سالی می شود که نوروز ، آن نوروز ِ همیشگی نیست .. نوروزِ کودکی که برای لحظه ی تحویل ِ سال نو اش، هیجان زده می شدم و حواسم را حسابی جمع آرزو هایم می کردم .شاید نوروزِ سه سالِ پیش که به گریه و زاری گذشت ، باورم را به خوش بودن این لحظه ها از من گرفت.. امسال هم که به بهانه ی حضور ِ طرف ، می خواستم حالی را به این لحظه ها باز گردانم ، بیماری در رخت خواب نگاهم داشت تا بیشتر از لذت ِ عبور از سالی به سالِ دیگر محروم شوم . دو ساعتی از سالِ جدید می گذرد ، صدایم در نمی آید و خودش موهبتی شده تا کم تر حرف بزنم و بیشتر به سال ها بیندیشم .. امسال که بیست و دو سالگی ام تمام شد ، باور کردم که سال پیمانه ی خوبی برای شمارش ِ زندگی نیست .. شاید قدیم تر بوده ، شاید بچه تر که بودم ، وقایع با فصل ها جور در می آمد و سال ، مجموعه ای از اتفاق هایی می شد که به آخر می رسیدند .. تابستان ها مشابه بود ، پاییز ها به مدرسه رفتن می گذشت ، عید ها پیک شادی بود و دید و بازدید و سفری که با خانواده می رفتیم .. چه قدر حالا همه چیز فرق کرده ، گاهی از خانه که بیرون می آیم ، از دیدن ِ برف یا سبز شدن ِ گیاه ها ، یا برگ های زرد ِ کف ِ پیاده رو تعجب می کنم . انگار فصل ِ من با فصلی که می گذرد جور نیست و نا جور شده است
نیاز دارم که رابطه ام را با زمین سر و سامانی بدهم ، بیرون ِ آپارتمان زندگی کنم . گیاه های خانگی ام فریبم می دهند ، پاییز و زمستان و بهار گل می دهند و از دنیای بیرون جدایم می کنند . به برکت ِ زندگی در این کثافت خانه ، روز به روز بیشتر در خودم فرو رفته ام ، می خواهم کمی بیرون بیایم .. از عبور ِ زمین از نقطه ی اعتدال ِ بهاری نهایت ِ لذت را ببرم - به این که دوباره به سنت هایمان دلی ببندم امیدی ندارم - . این روز ها ، وسیله ی فوق العاده ای هدیه گرفته ام ، که بیشترین کمک را به ارتباطم با زمبن و آسمان خواهد کرد . یک gps که در هر لحظه من را به کره ی زمین و ازتفاع ام از سطح زمین و ماهواره هایی که به دورش می چرخند ، اتصال می دهد
وه چه بی رنگ و بی نشان که منم ، کی ببینم مرا چنان که منم ؟
Comments
vay che vasfe sharayete havas angizi!
gps am khoobeha na in ke bad bashe, vali vaghti adam mire safar inke ye chizi hey behesh toolo arze joghrafiyaii bede ke kojaye zamin vaysade hamchin hal nemide. adam doos dare na khodesh na hichkase dige nadoone ke kojas akhe!
vali mobarak bashe be har hal. ham gps ham sale no!
Posted by: farhad | چهارشنبه،20 مارس 2008
دوست قدیمی! یادداشتت را دوست داشتم. جالب این که شاید از برخی موضوعات مشابه رنج بکشیم و حتی گاهی رنجهایمان کمی شبیه باشد، اما جهت مان متضاد است، درمانهای متفاوتی در ذهنمان است. تو از آپارتمان گریزانی و میخواهی رابطهات را با طبیعت بازسازی کنی، من میدانم که رابطهام با طبعیت از میان رفته، اما دلیلی برای بر هم زدن مجال نشستن نمی بینم و آرزویم پناه بردن به اتاقی از همان آپارتمان است.
Posted by: me | چهارشنبه،27 مارس 2008
are, age bedoony cheghad raasst mygy,8-|.
shaayad behtaryn raah, felan, hamoon bashe ke mygy.. bery yeja... yejaei ke yejaye dygeie.
Posted by: kaveh | یکشنبه،31 مارس 2008
sallllllllllaaaaaaam!
khoobi?
Dshab oomadim khoonatoon eyd Ddani! :D!
naboodi!
az aksaye mosafertatet to blog nemizari?????
.
.
.
.
.
.
.
.
.
eydi ma chi shod pas?????
:D!
sale khooooobi dashet bashi!
Posted by: alireza(mojtaba) | یکشنبه،31 مارس 2008
پشت جهان دیده ای روی جهان را ببین"پشت به خود کن که تا روی نماید جهان"ای قمر زیر میغ خویش ندیدی دریغ"چند چو سایه دوی در پی این دیگران
Posted by: نیما | یکشنبه،31 مارس 2008