چای و لیمو ، چای معطر و لیمو .. بیرون هم خبری نیست ؛ هست ؟ رفقا انتخاب کرده اند و کاغذشان چسبیده به کناره های جعبه. این جا از این خبر ها نیست ، درونم را می گویم
لیمو را می چکانم در لیوان و لبه اش را می کشم به لبه ی لیوان .. چای لیمو و عطر ِ چای معطر و زردی ِ پوست لیمو .. باریکه ای از آب ِ لیمو از جداره ی لیوان به پایین سر می خورد . همراهی اش می کنم ، به نعلبکی می رسم . دیگر از طوفانِ شدید ِ بهاری خبری نیست ، بر کناره ی قطره های آب ِ لیمو ترش ، روی سطح ِ سر ِ نعلبکی آرام می گیرم
Comments
cheghad khoob neveshty Saba..lahneto kheyly kheyly doosst dashtam.
Posted by: kaveh | یکشنبه،17 مارس 2008
dara dara dara dim dara dara da
dara dara dim dara dara
dara dim dara dim dara dim dim
dara dara dara dim dara dara da
این قسمتی از ریتم آهنگی بود که همراه این نوشته ات گوش می کردم
در واقع نوشته ات را گوش کردم ، آهنگ را خواندم
کیف داد
Posted by: farhad | یکشنبه،17 مارس 2008
عیدتون مبارک....
Posted by: قهوه و سیگار | دوشنبه،18 مارس 2008
manam aroom shodam darzemn ma ke kaghazi nandakhtim too jabe oonai ke andakhtanam ghalat kardan
Posted by: Anonymous | سهشنبه،19 مارس 2008