صبحِ جمعه ، زمان ِ خوبی است برای در کردن ِ خستگی ِ دو روز ِ گذشته . در رختخواب از این شانه به آن شانه می شوم و کش و قوسی به تنم می دهم ... دیوار میان خانه ی ما و خانه ی همسایه ، تیغه است و صدابه خوبی عبور می کند . حدس می زنم همسایه هم جمعه صبح اش را به استراحت کردن می گذراند و موسیقی گوش می دهد .. اول یک ترانه ی لس آنجلسی ، بعد یک ترانه ی مجاز ، و آخر سر یک نوحه
از این که مرز ِ این سه کم کم از بین می رود و آخری روز به روز بیشتر منحرف می شود تا به آن دو نزدیک شود ، لذت می برم ؛ لحاف را روی سرم می کشم و پلک هایم سنگین می شود
Comments
ey saba e ... ba neveshte haye Ghashang :*
Posted by: payam | شنبه،16 مارس 2008