« | Main | »

.


بیش تر از سه ماه است که سفری نرفته ام ، اتاق ام خیلی کوچک تر شده از آن زمانی که سفرم همیشه ی خدا بر پا بود .. حالا یاد می گیرم در اتاق ِ خفه ی بدون ِ پنجره ، به کنیا سفر کنم و از کرگدن ها عکاسی کنم
پستی و بلندی های ملافه هایم را دقیق نگاه می کنم و جای جوراب های افتاده بر کف ِ اتاق را ، به خاطرم می سپارم .
می دانم دستمال های دماغی ام کدام طرف تخت روی زمین افتاده اند
پاهایم که پارسال این موقع روی کویر گرمه از آن ها عکس می گرفتم ، این شب ها در ملافه ی سفیدِ پرنوشته ام سوژه ای برای اکتشاف می شوند

وقت بیشتری برای خودم دارم ، برای خودم در موقعیت های تکراری ، تکراری ، تکراری

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.saba-zavarei.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/101

Comments

saba jann be safar beshavi be zoodye zood va aks biavari .

چی شد اون اتاق طبقه ششم با پنجره های بزرگش؟

بعضي اتفاق ها تكرارش خوب است.اصلاً تكرارش آرزو است.تكرار نوشتن روي ملحفه اي سفيد،تكرار تخته نرد،تكرار تو،تكرار من،تكرار ما،تكرار تكرار تكرار

tekrare mokarraraat...naayad jostojoo gar bashi ke in tekrar,baraat bedoone tekrar bashe...

من هم 248 روز است که عکاسی نکرده ام
و هنوز حسرت تجربه سه ماهه ام را در دیدن و بهترین را دیدن را می خورم
و با زهم باید فقط ببینم و بخوانم تا سال نو شود
و من پر زمان...

گویی تپانچه ای در سرم با ضامنی کشیده آماده شلیک است
و
به هیچ هنجاری تن نخواهد داد
هیچ تکراری

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)