همین طور که راه می روم ،چیزهایی می بینم ، گاهی عکس می گیرم و گاهی می نویسم و معمولا می اندیشم که شاید خواب دیده ام ، خواب بوده ام ... اما همه چیز ، یکسان است و با این حال نیست
دوست هایی پیدا کرده ام که تا به حال برایم بیگانه بودند
تهران
محله ی بازار
تابستان 86
Posted by Rhayader on جمعه،19 ژانویه 2008|Permalink
TrackBack
TrackBack URL for this entry: http://www.saba-zavarei.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/98
Comments
سال دوم دبیرستان ار طرف مدرسه بردنمون مشهد. برای خرید رهامون کردن تو بازار رضا و قرار شد در ساعت مقرر در جایی جمع شویم من وچهار تا از دوستانم زودتر رسیدیم . پرستو تا اونا برسن بیکارنشست و 25 تومان کاسبی کرد
این عکس برام یاد آور اون روز بود ...
سلام
خیلی دوست دارم چنین مردمانی رو ثبت کنم ولی نمی دونم چرا خجالت میکشم تو خیابون و بین مردم دوربین دستم بگیرم برای همین همیشه بر تصاویم تنهایی / سکوت / تاریکی / و سرما غلبه میکنن
به این جسارتت تبریک میگم / من هم برای اینکه زندگی کنم باید بیشتر زندگی ثبت کنم
در ضمن خوشحال شدم که بلاگم رو دیدید / امیدوارم ÷ست های پیشینم رو هم خونده باشید
با اجازه لینکتون می کنم
Comments
سال دوم دبیرستان ار طرف مدرسه بردنمون مشهد. برای خرید رهامون کردن تو بازار رضا و قرار شد در ساعت مقرر در جایی جمع شویم من وچهار تا از دوستانم زودتر رسیدیم . پرستو تا اونا برسن بیکارنشست و 25 تومان کاسبی کرد
این عکس برام یاد آور اون روز بود ...
Posted by: ساغر | جمعه،19 ژانویه 2008
خاله مگه از بیگانگی تا دوستی چقدر راهه؟ از اکباتان تا بازار؟ نه، اگر دوستی بیگانگی باشه تعجب نمی کنم
Posted by: Anonymous | جمعه،19 ژانویه 2008
salam
az didane weblogeton khoshal
shodam.
barayetan arezoye movafagiyet daram.
Posted by: mehrdad | دوشنبه،22 ژانویه 2008
سلام
خیلی دوست دارم چنین مردمانی رو ثبت کنم ولی نمی دونم چرا خجالت میکشم تو خیابون و بین مردم دوربین دستم بگیرم برای همین همیشه بر تصاویم تنهایی / سکوت / تاریکی / و سرما غلبه میکنن
به این جسارتت تبریک میگم / من هم برای اینکه زندگی کنم باید بیشتر زندگی ثبت کنم
در ضمن خوشحال شدم که بلاگم رو دیدید / امیدوارم ÷ست های پیشینم رو هم خونده باشید
با اجازه لینکتون می کنم
Posted by: قهوه و سیگار | چهارشنبه،24 ژانویه 2008