بیش تر از سه ماه است که سفری نرفته ام ، اتاق ام خیلی کوچک تر شده از آن زمانی که سفرم همیشه ی خدا بر پا بود .. حالا یاد می گیرم در اتاق ِ خفه ی بدون ِ پنجره ، به کنیا سفر کنم و از کرگدن ها عکاسی کنم
پستی و بلندی های ملافه هایم را دقیق نگاه می کنم و جای جوراب های افتاده بر کف ِ اتاق را ، به خاطرم می سپارم .
می دانم دستمال های دماغی ام کدام طرف تخت روی زمین افتاده اند
پاهایم که پارسال این موقع روی کویر گرمه از آن ها عکس می گرفتم ، این شب ها در ملافه ی سفیدِ پرنوشته ام سوژه ای برای اکتشاف می شوند
وقت بیشتری برای خودم دارم ، برای خودم در موقعیت های تکراری ، تکراری ، تکراری