« | Main | »

.


بایدجایی میانِ متکاها و لحاف ها جا مانده باشم ، می دانم سرد است هوا و جاده ی پیرجه را برف سنگینی پوشانده ، می دانم که شلابِ پهن و آبِ باران تابستانی ، جایش را به یخ داده و برف... می دانم روستای زلزله زده ، به جز بخاری هیزمی اش ، وسیله ای ندارد که گرم مان کند
اما احساس می کنم باید به رؤیای پیرجه برگردم و خودم را لابه لای خانه های فروریخته و رخت خواب ها پیدا کنم

روستای پیرجه
استان مازندران
تابستان 1386

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.saba-zavarei.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/90

Comments

تبريك به خاطر راه اندازي مجدد اين پيج.اميدوارم ديگر دولت مستاجل نباشد.روستاي پيرجه سرشار از خاطرات است.اميدوارم هنوز سقف مدرسه اش فرو نريخته باشد و نردباني هنوز براي گرماي بخاري اش پيدا بشود.زود تر راه بيفت برويم پيش عين الله تا شب نشده برگرديم.مايهتاجمان تمام شده

تبريك به خاطر راه اندازي مجدد اين پيج.اميدوارم ديگر دولت مستاجل نباشد.روستاي پيرجه سرشار از خاطرات است.اميدوارم هنوز سقف مدرسه اش فرو نريخته باشد و نردباني هنوز براي گرماي بخاري اش پيدا بشود.زود تر راه بيفت برويم پيش عين الله تا شب نشده برگرديم.مايهتاجمان تمام شده

mobarak bashe!
alireza, mojtaba

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)