همین طور که راه می روم ،چیزهایی می بینم ، گاهی عکس می گیرم و گاهی می نویسم و معمولا می اندیشم که شاید خواب دیده ام ، خواب بوده ام ... اما همه چیز ، یکسان است و با این حال نیست
گربه می آید و نگاه می کند .. من نشسته ام و فکر می کنم که گربه می آید . من به آدمی زاد می اندیشم ، که با بوم اش چه می کند ؛ گربه می تواند دور تر از من بایستد و به آن نگاه کند
Posted by Rhayader on دوشنبه، 3 آوریل 2007|Permalink
TrackBack
TrackBack URL for this entry: http://www.saba-zavarei.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/76