" />
« فوریه 2007 | Main | آوریل 2007 »
راه بیفت دختر .. راه بیفت
تصمیم ام برای یک ماه تعطیلات این است که تهران بمانم
حالا لا به لای عکس هایم ، این لحظه ها را می بینم .. دلم برای جاده لک زده است
نه رانندگی ، نه پرواز ، نه پیاده روی
اتوبوسی ، که بروم کنار راننده بنشینم ، و به آهنگ های عجیب و غریب اش گوش دهم .. و جاده را تماشا کنم
اگر قدرت بدنی کافی داشتم ، به رانندگی اتوبوس خیلی جدی تر فکر می کردم !!
اورازان ، آن قدر آب دارد که نمی داند با آن چه کند . آن قدر خانه دارد که نمی داند با آن ها چه کند
اورازان خالی مانده است ، مثل بقیه روستا های اطراف شهر های بزرگ .. اورازان نزدیک طالقان است ، در دل کوه های البرز مرکزی . باد دارد ، آن قدر زیاد باد دارد که زیر شیروانی ها را بسته اند تا باد زیرش نندازد و از جا بکندش .. اورازان امامزاده دارد ، معماری دارد ، گردو و سیر و گورستان دارد .. برف دارد برف دارد ، آن قدر برف دارد که چهار ماه زمستان راهی برای رسیدن به آن وجود ندارد
فقط آدم ها از آن جا رفته اند ، و امثال گل بانو ، آن جا به حال خود رها شده اند ، با ماهی بیست هزار تومان کمیته امداد امام خمینی .. فقط دیگر کسی آن جا نمانده است
اورازان محکوم به تمام شدن است ، یا ییلاقی برای پایتخت نشین های غم زده
پ.ن: گل بانو مرا دعوت کرد که باز هم به آن جا بروم و برای اش چادر سفید ببرم که از هر چیز بیشتر خوش حال اش می کند