من بر در و دیوار ، رنگ نیستم
من و تین ، شروع کردیم به چسبوندن شعرهایی که دوست داریم ، به در و دیوار سلف دانشگاه .داریم سع می کنیم فضا رو اون جور که دوست داریم درست اش کنیم .. گسترش برد دانشکده هم تا حدی از هم چین نیازی انجام می شه. . من و تین و آریا و پویا و فاطمه ، یکم حرف زدیم و بین دو ترم کار می کنیم و اگه موشک های امریکایی متوقف مون نکنن ، اوایل ترم بعد اجرا می کنیم. محیط دانشکده خیلی مرده و تک بعدیه ، و هر کسی هم کاری می کنه ، انفرادی و به سیستم دیکتاتوری .. یعنی می خواین بخواین ، نمی خواین هم به من چه !! من که دارم انقدر لطف می کنم و وقت می ذارم ، شما ها هیچ وقت قدر نمی دونین و خلاصه این طوری
با اجرای آقای خاکی من به کار درست حسابی و جمعی ( که به نظرم یه چیز دیگه است ) امید وار شدم ؛ ببینیم چی می شه !! هر چی می شه ، فقط نباید مونولوگ شه و دیگران فقط و فقط یه چیزایی رو دیوار ببینن
باید فضای گفت و گو باشه.. دیالوگ
چی می تونه شما رو تحریک کنه که یه چیزی دستتون بگیرین و جواب چرندیاتی که روی یه دیوار نوشته شده رو بدین ؟ چه جور چرندیاتی؟ چه رنگ و شکل و اندازه وووو
پ.ن: تین دلش می خواست اسم اش رو بنفش یا هم چین چیزی بنویسم این جا !! اما من تین رو بیشتر دوس دارم ، البته نه به اندازه ی خود تیییییین
Comments
heeey in namardie..tin banafsh nist..banafsh manam...tin bara banafsh boodan ghermez kam dare..tin abie..tin khodesham midoone ke abie...
Posted by: sepide | یکشنبه،22 ژانویه 2007