« دندیل | Main | من بر در و دیوار ، رنگ نیستم »

لعنت، لعنت، لعنت

لعنت بر عکس ،بر هر چیزی که می ماند و می ماند تا روزی که سراغ اش را می گیری ، دیگر یک عکس نباشد .. یک دنیا باشد ، خاطره و درد و بودن .. اشک اگر مجال دهد، گر آرام شود روان من ، امشب مرا سر بازگفتن بسیاری چیزهاست

کاش ساکت شوم و دیگر دم بر نیاورم.. که می شناسد آن انسانی را که من از او حرف خواهم زد ؟ اهل قشم و چنان عظیم.. آن مرد لر ، که حرف بسیار داشت.. یا دیگری را.. که می شناسد؟ من عاشق شده ام. تنم به خاک دوخته اند و دلم پاره پاره بر خاک انداخته اند
به تنهایی ، غم دوری می کشم و دم بر نمی آورم

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.saba-zavarei.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/46

Comments

به قول خودت : هوم م

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)