اصل کاری
روی یک کاغذ نوشتم : "ز من نگارم " را لطفا بخوانید . و دادم دست آقایی که برسونه اون رو به خواننده . بعد از این که آهنگ مورد علاقه ی من رو حسابی کج و معوج خوند ، گفت که خیلی وقته کسی این آهنگ رو ازش درخواست نکرده، و لابد حالا هم به برکت سریال باغ مظفر ه که مردم هوس این آهنگ رو کرده اند.. بماند که چه قدررر شاکی شدم از چنین تفسیری ، حال من وقتی اساسی گرفته شد که آخر این تصنیف که با همه ی وجودم منتظرش بودم ، خونده نشد !! فقط بیت آخر :
جز انتظار و جز استقامت عزیز من وطن علاج دگر ندارد
این آهنگ رو به این جهت خواستم که احساس ام از روزگارمون رو به خوبی بیان می کنه :
همه سیاهی عزیزم همه تباهی مگر شب ما، سحر ندارد؟
یاد پسرای عمو دریا افتادم با توصیفای بی نظیرشون از زمونه:
نه امیدی، چه امیدی به خدا حیف امید
نه چراغی چه چراغی چیز خوبی می شه دید؟
نه سلامی چه سلامی همه خون تشنه ی هم
نه نشاطی چه نشاطی مگه راه اش می ده غم ؟
این هم من رو یاد روزایی انداخت که روزنامه ها مثل قارچ در می اومدن و با همون سرعت از پا در می اومدن ! خصوصا نشاط با این شعر خیلی جوره
جلوی ذهنم رو نگیرم نوشته ام از اینی که هست بی سر و ته تر می شه.. تموم اش می کنم ، فقط اینم بگم که تو امریکای لاتین سال 2007 سال مارکز نامیده شده ، و این که در این سال مبارک ، این آدم عزیز سفری هم به ایران می کنه و من خودم رو از الان برای دیدن اش آماده می کنم
پ.ن: تصنیف مشهور بالا از محمد تقی بهار است
پ.ن: پسرای عمو دریا شخصیت های داستان دخترای ننه دریا اثر شاملو هستند
پ.ن: شعر هارو با رجوع به حافظه ام نوشته ام ، اگه اشکالی بود خبر بدین
پ.ن: می دونم که پیروز هم تو این زمینه حسابی با من هم فکره
Comments
این وطن هرگز برای من وطن نبود
Posted by: Anonymous | دوشنبه،16 ژانویه 2007