صبح دل انگیز
یک صبح دل انگیز باید چه جوری شروع بشه؟ بعد از یه خواب پریشان؟ با صداهایی که گوش خراش اند؟ با زنگ 3تا ساعت؟ با نور شدید خورشید که مستقیم تو چشمام می زنه ؟
صبح من با این که با همه ی این ها شروع شده ، دل انگیزه. تصور اییییین همه وقتی که امروز دارم تا به کارای خود خود خودم برسم، و 2 ساعتی که دغدغه هامو تو رختکن بگذارم و تو آب شنا کنم، من رو راضی می کنه و به محض این که آگاهی ام از پیرامونم به کار می افته ، احساس دل انگیزی!! می کنم
در ضمن اگه اسم وبلاگ من یادداشت های شبانه است، معنی اش این نیست که تو یه صبح دل انگیز ، اجازه ندارم بنویسم
و در ضمن من در حال خوندن تاتار خندان هستم از غلام حسین ساعدی -گوهر مراد- که با فضای روستایی و اصلاحات ارضی که من توش غوطه ور هستم حسابی جووره !! اینم بگم که در مقوله اصلاحات ارضی ، حسابی جلو رفته ام و 2 روز دیگه یه ارایه به شکل کنفرانس دارم