ورود ممنوع
دوست عزیزم خانم گ
باور کردن آن چه به من گفتی ساده بود. نفرتی که در جانت می پیچد را به خوبی می شناسم .. بارها و بارها روانم را به آتش کشیده است ؛ بارها و بارها به پشت سر نگاه کرده ام تا شاید نشانه ای از بدی خود بیابم .. اما هرگز نیافتم اش و اکنون به حکم بهترین انسان هایی که بیشتر از همه می توانند دوست داشته باشند ، نام کوچک اشتباه را بر تکه ای بزرگ از این راه رفته می نهم.. اما دوست من ،
از یاد مبر که ما
من و تو
انسان را رعایت کرده ایم
خود اگر شاهکار خدا
بود یا نبود
حکایتی که امروز شنیدم، نه متفاوت بود، نه تازه. اما تازگی به زخم کهنه ی من داد.. من و خانم گ. و خیلی های دیگه ، گاهی برای شناختن و شناخته شدن ، از خیلی چیزها می گذریم و مایه می گذاریم.. انقدری که بعد ها که نگاه می کنیم ، اثری از خود نمی بینیم .. که کسی که در این جریان دیده شد، نه ما بودیم و نه دیگری
رابطه ام با خودم و تنهایی خودم ، تو زندگی کنونی ام ، ارزشمند ترین چیزیه که دارم ..و حالا می تونم اون طور که می خوام ، دیوانه وااااار ، دوست بدارم
پ.ن: سام از اسکار وایلد برام نقل کرد: آدم ها اسم اشتباهات کوچک و بزرگ شون رو تجربه می ذارن
پ.ن: شاید این نوشته کمی گنگ به نظر بیاد ، باید توضیح بدم که قصدم گذاشتن یه پست عمومی نبوده ، و همین که خانم گ. این رو بخونه برام کافیه
Comments
باورت نمي شه چقدر هيجان داشت خوندن اين متن و چقدر غير منتظره بود: يه دوست! بهم گفته بودي كه اشتباه كرديم،هردومون! اسمشو هر چي مي خواي بذار؛ الانه كه ارزشمندي يه تجربه رو مي فهمم! يه دوست! يه دوست كه الان خيلي نزديك تره! به نظرم كافيه!!!!!!!!!!!!!!!!
Posted by: glshn | چهارشنبه،11 ژانویه 2007