« هاهاها | Main | یاران رفته ام »

حد جاری شدن

زمان زیادی گذشته ، و به خاطر شرایط خاص من ، بیش از این مدت بر من گذشته.. من همه ی تلاش ام رو کرده ام ، و حالا انقدررر انرژی دارم و انگیزه ، که از سرعت ام ، خودم **گیجه گرفته ام - الان شک کردم به این که چه قدر این جا باید راحت و بی ملاحظه رفتار کرد؛ تا وقتی به نتیجه برسم ، ادب رو رعایت می کنم- با اینرسی که بهمن می گه تا حدی موافق ام ، اما بعد این مدت انگار اتفاق دیگه ای برای من در حال وقوعه : من به حد جاااری شدن رسیدم ، انقدری که نمی دونم امشب نوشتن من تمومی داره یا نه
این کامپیوتری که من ازش استفاده می کنم ، سومین دستگاهیه که تو این مدت سراغ اش اومدم ، ویروس مشترکی بین من و کامپیوتر هست که طی چند ساعت به دستگاه منتقل می شه و اون رو از پا در می آره
هه !! هر چیزی که به ذهنم می رسه ، کوتاه و خبری از ذهنم عبور می کنه، قبل از این که دستم یاری کنه و ثبت اش کنه
خیلی کتاب تو ذهنمه که باید راجع به شون بنویسم ، خیلی فیلم ، کلی موسیقی و حتی فوویست ها که این روزها شیفته ی رنگ ها و وحشی گری هاشونم ؛از عکاسی هم

... و البته از خودم . از آتش درون و سرمااااای برون .. در مدتی که ننوشتم ، برای بار اول به امیدم شک کردم ، به قدرت ام شک کردم ، به توان شکوه ناک به دوش بردن بار امانت ؛ و البته منی که از او می گویم ، به هیأت ما زاده شده ، به هیأت
پر شکوه انسان : که ایم و کجاییم ؟
چه می گوییم و در چه کاریم؟
پاسخی کو؟
به انتظار پاسخی ، عصب می کشیم
و به لطمه ی پژواکی
کوه وار
در هم می شکنیم

پ.ن: شعر و اشاره های به شعر از احمد شاملو - لازم بود گفتن اش؟!

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.saba-zavarei.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/25

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)