نیمه تاریک ماه
نمی دونم چند نفر از آدم هایی که من می شناسم ، قبل از اینکه یه مرجع مطلع - معلم و کتاب و الخ - توجه شون رو به نیمه تاریک ماه جلب کنه ، با کنجکاوی خودشون فهمیدن که همیشه عوارض سطح ماه به یه شکله و در واقع ما همیشه فقط یه نیمه از ماه رو می بینیم
و نمی دونم که چه قدر از این آدم ها ، احتمال وجود یک چنین بخش های بکر و دور از دسترسی رو تو آدم های اطراف شون می دن.. و چند تک تاشون باور دارن که آدم ها می تونن با تناقض زندگی کنن
وقتی زیاد می بینی، زیاد سفر می ری، و زیاد دقت می کنی، کم کم این تناقض ها برات حکم واقعیت رو پیدا می کنن..و چون رفته ای که ببینی، رفته ای که واقعیت رو ببینی- چیزی که هست رو - باورشون می کنی
آزار نمی بینی از دیدن شون ، به تدریج احترام آمیز هم می شن. شاید مثل من حس میکنی که ناب تر از بقیه تجربه ها هستن و بهتر به کنه قضیه ، نزدیک ات می کنن
کم تر کشف شده اند ، معمولا پنهان می شن و پیدا شدنشون انگار از جنس رسواییه
برای من نه ! از روزا و شبایی که کم کم به ذات و کنه قضیه نقب زدم و شروع کردم به دیدن ، واقعیت ، رسوایم کرد
با زیبایی اش ، تلخی اش ، با جدیت و مسخرگی اش ، و زنده بودن اش ، با سادگی ، و پیچیدگی اش ؛
با تمام تناقض هاش
من شیفته اش شدم ؛ چون از جنس واقعیت بود .. هر روز اتفاق می افتاد ؛ هر ساعت
و حالا من و تناقض هام ، مدت هاس که با هم و در هم زندگی می کنیم
Comments
من انسانم.با تمام تناقض هایم.
گاهی با خود تصمیم می گیرم با برخورد به مشکلات با کمک تعقل بهترین راه را انتخاب کنم.ولی نمی دانم که در شبی که تاریکی بر همه جا سایه افکنده چگونه به آن تک روزنه نور اعتماد نکنم.اعتماد کردم.ولی با پایان شب و طلوع خورشید فهمیدم که جز سرابی برای رسیدن به دره نابودی نبوده.الان که راه بازگشت را یافته ام هنوز مطمئن نیستم که دفعه بعد بتوانم تنها به نور یگانه خورشید ایمان بیاورم.هر چه باشد من یک انسانم.با تمام تناقض هایم.
Posted by: mohammad naseri | جمعه،17 فوریه 2007