به نام روستا ، به کام روزگار ...
صدای فلان آقا از فلان سازمان مسئول ،آه از نهادم بر می آورد.. ایشان ، بودجه ای چندین و چند تومانی در اختیار دارند تا با لطف فراوانشان ،آن را نثار روستاهای ممللکت کنند..
وای ی ! این آقا و امثال این آقا ، بعد از این همه وقت ، هنوز خبر ندارن که دقیقا چرا برای این پست منصوب شدن؟ مفهوم بودجه ای که به فلان کار اختصاص پیدا می کنه رو نمی دونن؟؟ از کلماتی مثل وظیفه یا.. اطلاع دقیقی ندارن؟!
کاش لا اقل اون دوره ای بود که امیر طهماسبی با اعانات خود مردم آذربایجان ، براشون جاده و تاسیسات راه می انداخت و آباد می کرد..و اقبال السلطنه برای حفظ قلمرو عجیب و غریب اش تو مرز ایران و روس و عثمانی ، هر از گاهی،برای احمد شاه هدایای فراوان می فرستاد.
حکایت زمونه ما متفاوته.. نفت خوزستان و زغفران خراسان رو می فروشیم و بعد به اکراه ، یه جزء ناچیزش رو در اختیار امثال آقای فلانی می گذاریم که این طور بادی به غبغب بندازه و از الطاف بی کرانش مردم رو مدیون خودش کنه..
شاید همون دوره ای که پشت سر گذاشتیم امروز ما رو این طور رقم می زنه .. همون امیر طهماسبی ، به پاس خوش خدمتی ها و لیاقتش تو برقراری نظم، به درک واصل شد تا خدای ناکرده، هوس حکومت به سرش نزنه و بیشتر نخواد ، اونم از طرف کسی که به کمک های امیر روز به روز به اریکه قدرت نزدیک تر می شد : رضا خان !
آره ، شاید همون عاقبت ها حالا عبرت این جماعت شده که دیگه کسی رقابتی برای آبادانی و نظم و پیشرفت نکنه و ...
اما اگه ما انقدر عبرت گیر و با تامل بودیم ، خیلی اتفاق های دیگه هم نباید می افتاد، هوم ؟!
اشتباه نشه ، دنبال بررسی عملکرد آقای فلانی و دوستان اش نیستم ، نگران سرمایه ای هستم که به نام روستا ، به کام روزگار می شود..
آقای رئیس جمهور در جمع مردم کرج گفت : کرج نباید جور تهران را بکشد !
چه قدر شنیدن این حرف خوشایند بود ، اما همون زمونه ای که به آقای فلان یاد داده که در برابر سرمایه ملی ، مسئول نباشد، به یادم می آورد که این بار دل نبندم و اعتماد نکنم ...
Comments
!
Posted by: Anonymous | چهارشنبه،12 اکتبر 2006