من و تعادل
این قصه سر دراز دارد ؛ قصه ی من و تعادل
ماجرا از جای خاصی شروع نمی شه ، و چون من تازه 21 ساله می شم ، به گمونم به این زودی هام تموم شدنی نباشه ؛ به هر حال ، من یه روزی روزگاری خیلی تند و داغ بودم و علناّ بهره بردن از این بنده خدا رو محکوم می کردم ؛ درسته که بخشی از این قضیه ، به تب و تاب اون روزایی بر می گرده که تو اون مدرسه ی مرحوم ، به من یاد دادن که هرچیزی می تونه درست باشه و باید فارغ از تعصب و پیش داوری ، هر مسئله رو بررسی علمی کرد ، اما یه دلایل دیگه ای هم پشت این فکر من بود که زمان این مدلی فکر کردنم رو طولانی تر از فکرای دیگه کرد ؛ مثلاّ اینکه می دیدم که تو شرایط نرمال ، نه شعری خوب می شه ، نه فکری پا می گیره ، نه فلسفه ای از آب در می آد - قضاوت ماجرا با اهلش !! - اما چی امشب ، بعد روزی به این خوووبی من رو به گفتن این حرف وا داشت ؟! شاید حرف های خانم محترم مسنی که تو مسجد مروی - واقع در کوچه مروی ؛ خیابان ناصر خسرو- یکم من رو از جاسوس بازی های دیگران و ... ترسوند ؛ شاید از تصور خودم تو 40 سالگی که دارم طرح های توسعه مملکتی ام رو اجرا می کنم یکم خوف برم داشت ، شاید ... هزار تا شاید دیگه می تونه من رو از کم شدن مقطعی تعادل و بهتر بگم آروم و میانه رفتن نگران کنه ، اما اون لذتی که از هیجان تجربه به دستم می آد، و توانایی ام که موقع کار خودجوش و تند ، چند برابر می شه ، حالا حالا ها نمی ذاره که من به چنین تعادلی نزدیک شم
اینم توضیح بدم که تعادلی که ازش حرف می زنم بحث اش از آرامش جداس ، که این دومی رو به خوبی می شناسم و در پی اش هستم ؛ و تا حدودی موفق در به دست آوردنش
پ.ن: خانمی که برای ما حرف زد ، سابقاّ خبرنگار بوده و خیلی نگران اوضاع مملکت ؛ به دلیل همون آرامشی که ازش حرف زدم ، با اینکه حرف هاش برام ارزشمند بودن ، در و دیوار رو سرم خراب نشد
Comments
salam, zendegi mesle yek dast mimoone ke 5 ta angosh dare,vojoode har 5 ta laazeme ta in daste be ta'adol berese, harchand ma adamha systeme saazegarie jalebi darim ,amma shayad baraye residan be ta'adol haghighi dar eyne talash baraye dashtane 5 asle lazem bayad sazegari ro vazifei dar jahate residan be ta'adol doonest, har vaght natoonesti be ta'adol beresi,en'etaafet ro bishtar kon
Posted by: sara | شنبه،29 اکتبر 2006
نوشتهي "آدم استاندارد" رو دوست داشتم.
Posted by: Farhang | سهشنبه، 1 نوامبر 2006
رابطه من و تعادل!
بین من و تعادل یک واسطه وجود داره.یک دستگاه دقیق تعادل سنج الکترونیکی.هر وقت احساس می کردم داره تعادلم به هم میریزه اون درجه حساسیت دستگاه را کم می کردم.جواب می داد.ولی چند روزیه که با خواندن چند نوشته ساده و صمیمی چنان تعادلم به هم ریخته که به دستگاه پیشرفته تری نیاز پیدا کردم.دستگاهی فرا تر از علم ومنطق.دستگاهی که با احساس آدمی کار کنه.
Posted by: mohammad naseri | جمعه،17 فوریه 2007